این که میگن بچه پدرو مادر می خوابونه تا خودش بخوابه واقعا واقعیت داره
من و مامانش از خستگی بی هوش میشیم اون هم برای خودش تو تاریکی اینقدر این ور و اونور میره و بالاسر ما چرخ می زنه که خسته میشه و بعد از یک ساعتی سرش میزاره روی بالش و بی هوش میشه
این چند روز که از ماه رمضان گذشته غیز از یک شب بقیه شبها موقع سحر از خواب بیدار میشه و بعد بیا ببین داستان داریم ما تا خوابش ببره
من بیچاره هم باید بیدار بمونم و ساعت 6 بزنم بیرون و بیام سر کار یعنی از ساعت 4:15 بیدار باش تا شب ساعت 12 یا 1 که دوباره اگر بزاره بخوابیم
خلاصه کمبود خواب وحشتناکی دارم
خدا به خیر کنه
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 12:14  توسط Adel's Father
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 14:9  توسط Adel's Father
|
وبلاگ خودم بتونم زنده نگه دارم خیلی هنر کردم دیگه با این شیطنت هایی که این وروجک می کنه دیگه وقت و حوصله ای برای کار دیگه باقی نمی زاره
این عادل خان ما روز به روز داره شیطون تر میشه
یه چند ماه بود که شبها تا ساعت 2 نیمه شب باید بیدار می موندیم تا آقا تشریف ببرند و بخوابند ولی از یه ماه قبل در یک اقدام اساسی ساعت خوابش را تنظیم کردیم ، این شبهای دیگه حول و حوش ساعت 10 که میشه خودش دیگه یواش یواش می افته و ما هم وقت می کنیم کمی مطالعه یا استراحت کنیم
قبل از این که دست به این اقدام بزنیم نمی دانستیم که باید چی کار کنیم و چجوری باید بشه تا ساعت خوبش تنظیم بشه و بیاد عقب ، برای همین که نمی دانستیم مثلا ساعت 5 یا 6 بعد از ظهر می خوبید و ساعت 8 بیدار می شد خوب معلوم بود که زودتر از 2 نیمه شب نمی خوبه برای همین الان دیگه سر ظهر می خوابه و حدود بین 3 تا 4 بیدار میشه تا ساعت 10 آتیش می سوزونه و بعدش از خستگی می افته
اینجوری بود که ما یک ماهی هست کمی می توانیم بخوابیم ولی باز نیمه شب ها زیاد بلند میشه تا شیر بخوره
+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:7  توسط Adel's Father
|
"دیوید" همسایه دیوار به دیوار ما، دو تا بچه کوچولو دارد که یکی پنج ساله و دیگری هفت ساله است. او چندی پیش در حیاط خانه شان طرز استفاده و هل دادن چمن زن گازی را به پسر هفت ساله اش "کلی" یاد می داد. لحظه ای که "دیوید" نحوه کنترل دستگاه در انتهای زمنین را به پسرش یاد می داد همسرش "جن" او را صدا زد و سوالی از او پرسید "دیوید" صورتش را که برگرداند تا به سوال همسرش پاسخ هده "کلی" از روی ناشیگری چمن زن را در انتهای زمین چمن کاری به طرف باغچه گل هل داد و حدود یک و نیم متر از گل های باغچه را از بیخ کند!
وقتی که "دیوید" رو برگرداند و از آنچه که اتفاق افتاده بود با خبر شد کنترل خود را از دست داد و برای پرورش باغچه گل، باغچه ای که همواره حسادت همسایگانش را بر می انگیخت، وقت و زحمت زیادی صرف کرده بود. او تازه صدایش را برای دعوا و سرزنش بلند کرده بود که "جن" فوری خودش را به آن دو رساند دستش را روی شانه "دیوید" گذاشت و گفت: "دیوید خواهش می کنم به خاطر داشته باش که ما بچه پرورش می دهیم نا گل!"
برگرفته از کتاب "سوپ جوجه برای روح" نوشته جک کنفیلد و مارک ویکتور هنسن ترجمه راستکار محمود زاده
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:42  توسط Adel's Father
|
خیلی وقتست که می خواهم نامه ای برای 25
سالگیت بنویسم
ولی مگر می گذاری!
وقتی که به خانه باز می گردم و از ته
اتاق بدو بدو چهار دست و پا می آیی تا بغلت کنم همانند نردبانی از بابایی بالا بروی و بر شانه هایم می ایستی و از آن بالا
همه چیز را با دقت و وسواسی وروجکانه می نگری مگی می گذاری
وقتی نمی توانم برای دقایقی از کنارت
دور شوم
مگر وقتی نمی گذاری کتاب و دفتری بر روی
فرش پهن کنم
مگر وقتی چند ماهیست که از دست تو
نتوانسته ام صفحه ای مطالعه کنم
مگر تو می گذاری
خیلی وقتست که می خواهم رازهایی رمز آلود
را با تو در میان بگذارم
ولی تو نمی گذاری
عادل جان
با آمدن تو به جمع دونفره ما بعد از 5
سال بی هیچ اغراقی دچار تحولی اساسی گشتیم هم بیرونی هم درونی
حال مسولیتی سنگین تر و تعهدی بیشتر
این را بگویم که تمام حرکات و جنبش هایت
برای ما بدیع و تازه هست و لذت بخش
آنگاه که با انگشتان کوچکت انگشتان ما
را می گرفتی
غلتزدنت
سینه خیز رفتنت
بلند شدنت
خندیدنت
گریه کردنت
غدا خوردنت
تجربه کردنت از محیط پیرامون
لمس اجسام
از سرو کول ما بالا و پایین رفتنت
زمین خوردنت
آب خوردنت
دویدن و زمین خوردن
خوردن و خندیدن
خندیدن و گریه کردن
اشکهایت
دندان در آوردنت
بد اخلاقی هایت
ورجه وورجه کردنهای نیمه شبانه ات
خواب از چشمان ما ربودنت
همه و همه برای ما بدیع و جالب و در نوع
خود خارق العاده هستند
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 14:34  توسط Adel's Father
|
خیلی وقته که می خوام مفصل بنویسم ولی وقتی می رسم خانه مگه این وروجک می زاره آدم کمی فرصت داشته باشه سرش بخارونه
امروز این آقا عادل ما ۱۱ ماه شان تمام شد و ماه دیگه یکسال تمام می شود مثل همیشه چقدر زود گذشت و می گذرد و سال دیگر نیز همین را خواهم گفت.
لحظه لحظه اش باارزش و ناب بود تجربه پدر شدن و پدر بودن به معنایی که هر کسی از آن درکی به دست می آورد
از مطالعه که کلا افتاده ایم از درس خواندن هم همینطور به سلامتی شما یعنی نمیشه که بتونی چند دقیقه تمرکز کنی ؛ از تو حال بدو بدو چهار دست و پا میاد تو اتاق بنده و خلاطه مگه دیگه می شه کاری کرد از سرو کول آدم بالا می ره و موها ت می کشه و دیگه مرد می خوام که بتونه در مقابل قیافه قشنگ و اون ژستهای خوردنیش تحمل کنه و کار خودش انجام بده البته لذت سرو کله زدن با این شیطونک بسیار بیشتر از اینه که بخوای وقت نذاری و توجه نکنی و به کار خودت برسی
یواش یواش در حال راه افتادنه هنوز که راه نیافتاده انقدر شیطونه وای به حال اینکه راه بیفته
ولی تا وقتی یه وروجک شیطون نداشته باشی نمی تونی درک کنی که چی می گم باید عاشقش باشی و عشق بورزی
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:46  توسط Adel's Father
|
به نقل از خبرگذاری مادر عادل السلطنه که لحظاتی قبل به بنده واصل گردید:
امروز عادل خان بالاخره بعد از مشقتی فراوان و همتی بلند توانستند بر پاهای خود بیاستد این درحالیست که ایشان به تازگی ۹ ماهگی را پشت سر گذاشته و در میانه آن می باشد.
هر حرکت و پیشرفتی هر چند که برای دیگران ممکن است بی معنی و به دلیل پشت سر گذاشتن این مرحله خالی از جاذبه باشد ولی برای بنده و مادر عادل السلطنه همراه با ذوق و شعفی وصف ناشدنیست.
بسیار لذت بخش است که ببینی چگونه فرزندت به آهستگی بزرگ می شود و کوچکترین قدم و رشد و نموی برای خود تو باعث دگرگونی می تواند بشود.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:17  توسط Adel's Father
|
تا حالا اینجوریش ندیده بودیم مهمان هم اینقدر پرو هم دعوتشان کنیم هم ببریم برسونیم منزل این دیگه نوبرش بود...!!!
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:18  توسط Adel's Father
|
یکی از مشکلات یا موانعی که باعث عدم تربیت پذیری کودکان می تواند بشود یا این روند را دچار اخلال کند شامل دخالت ها، دلسوزی ها، راهنمایی های بی جا، رفتار های نامناسب اطرافیان از قبیل مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها و عمه و خاله علی الخصوص می باشد که تداخلی جدی در تربیت روح و روان کودکان بوجود می آورد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 12:39  توسط Adel's Father
|
در وب گردی های خود به رادیو گفتگو رسیدم و به برنامه مستند آونگ که بعد از دانلود سه تا از فایل های آن و گوش دادن به آنها بسیاز لذت برده و با یافته های جدیدی در خصوص بازی و اهمیت آن برای کودکان آشنا شدم. گوش دادن به این سه قایل کوتاه صوتی را به همه مادران و پدران توصیه می کنم.
بر روی لینک ها کلیک کرده و save target as را انتخاب نمایید.
عادل خان در اول نه ماهگی ۴ دندان در آوردند و علی رغم تمام مسائلی که دیگر والدین در مورد دندان در آوردن بچه ها ابراز می کنند هیچ مشکلی بر نخوردیم و به کمال آرامش و اسایش این اتفاق افتاد.
این موضوع که موقع آب خودرن وقتی لبه استکان به دندان های تازه نیش زده می خوره و یه دفعه صدای خاصی می شنوی که تمام بدنت یه حالی می شی که نمی شه توصیفش کرد خیلی لذت بخش که می بینی یه موجودی که از خودت مایه گرفته و داری بزرگش می کنی روز به روز بزرگتر می شه و هر روز حرکات جدیدی انجام میده.
باید مفصل در این رابطه بنویسم
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 10:32  توسط Adel's Father
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 9:15  توسط Adel's Father
|
از آنجایی که بعد از کلی مکاشفه موفق به فراگیری درج عکس در وبلاگ شدم از این به بعد به طور بسیار مرتب تصاویر منتخب علی حضرت شاهنشاه عادل السلطنه در این وبلاگ همایونی برای بازدید علاقه مندان بی شمار ایشان قرار می گیرد. باشد که رعایا همه دعا گو باشند.
">29 بهمن 86
">عادل السلطنه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:20  توسط Adel's Father
|
بله اینطور بود که طوطیان شکر شکن نقل کردند که عادل السلطنه پا را از ۶ ماهگی فراتر گذاشتند.
اندر احوالات ایشان باید معروض دارم که به شکر خدا در صحت کامل بسر برده و طبق ابزار آلات جدیده وزنشان ۶ کیلو ۳۰۰ گرم و قدشان ۶۶ سانت می باشد با لپهایی به کمال خوردنی
در این شش ماه گذشته از هر لحظه لحظه لذت بردیم و حضی فراوان
عجب حس غریب و شیرین و بی همتایست حس پدر بودن و پدر شدن
نمی شود توصیفش کرد همانطور که اگر قبل از این اگر برایم توصیف می کردند اگر در ظاهر نه در دلم به گوینده می خندیدم. در عین حال مسئولیت سنگینیست که این حس شیرین به سر آدم می آورد
وقتی که فکر می کنم در تنهایی خیلی چیز هاست که می خواهم به عادل بگویم که اگر ۲۰ سال دیگر این مطالب بود که بخواند بداند که حس پدرش در این زمان که ۶ ماه دارد چگونه است که شاید برای فرزند خودش هم مفید باشد
پس خیلی خلاصه فعلا می گویم که عادل جان من و مادرت بسیار دوستت داریم که همه چیز ما هستی و امید زندگانی
هر لحظه به این فکر می کنم که چگونه می بایست رفتار کرد و تو را بزرگ کنیم که نه کم کاری کرده باشیم و نه زیاده روی نه افراط و نه تفریط
واقعا حد معقول کجاست ؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 16:40  توسط Adel's Father
|